~¤* تابوتم سنگین است ، حلالم کن مادر *¤~
~¤**¤~ همه ی آرزوهام با رفتنه تو مردن ~¤**¤~
چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛ و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو، مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت، زندگی چه تلخ وناشکیباست... ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست...!؟ وای کاش می دیدی قلبی راکه فقط؛ برای تو می تپد چند عکس عاشقانه ی زیبا در ادامه مطلب... تو از پیش من ساده نباید بروی ... دردمندی به تو دل داده نباید بروی ... يادمون باشه كه هيچكس رو اميدوار نكنيم بعد يكدفعه رهاش كنيم چون خرد ميشه ميشكنه و آهسته ميميره ...!! يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره ... يادمون باشه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم ... يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره ... يادمون باشه اگه كسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم ...! دوستان این متنم خیلی قشنگه ... من خیلی دوسش دارم ...! شيشه ا ي مي شكند ... يك نفر مي پرسد ... چرا شيشه شكست ...!؟ مادر مي گويد...شايد اين رفع بلاست ... يك نفر زمزمه كرد ... باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد ... شيشه ي پنجره را زد و شكست ... كاش آن شب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد ... تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد... اما آن شب ديدم ... هيچ كس هيچ نگفت ،غصه ام را نشنيد...!! از خودم مي پرسم ... آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است ...!؟ دل من سخت شكست اما، هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا ...؟!؟!؟!؟ مردم از درد و نمي آيي به بالينم هنوز ...؟! مرگ خود مي بينم و رويت نمي بينم هنوز ...! فکر می کردم توی خوابم فکر می کردم این یه رویاست ...! فکر می کردم بی تو قلبم زیر آوار تمناست...! فکر می کردم با تو هستم همسفر همیشه هر جا ... فکر می کردم با تو میرم یه نفس تا ته دنیا ... فکر می کردم تو همونی که دلش میون ابراست... فکر می کردم تو همونی که چشاش به رنگه دریاست ... فکر می کردم دست تقدیر ما رو پیش هم نشونده ...! فکر می کردم که ستاره دلمو به تو رسونده ... فکر می کردم با تو میشه تا ابد عاشق بمونم ...! فکر می کردم میشه از تو این ترانه رو بخونم ... فکر می کردم منو می دید اون نگاه مهربونت ...! فکر می کردم منو می خواست دل پاک و هم زبونت ...! فکر می کردم، آره انگار این فقط خیال و خوابه ... عمریه که توی رویام شایدم فقط سرابه ...! میشه تنها تو رو فکر کرد توی نبض این دقایق ... میشه با تو آشنا شد با یه قطره اشک و هق هق ... چه زود پنجره ها را شکستی و رفتی ... و دل به لحظه باران نبستی و رفتی ...! به جای آنکه برایم تو باغبان باشی ... غرور شاخه گلم را شکستی و رفتی ...! برای با تو نشستن دلم دعا می کرد ... به احترام دعایم نشستی و رفتی ...! کنار دل تو دل من کودکانه عاشق بود ... تو عهد کودکی ات را شکستی و رفتی ...! شبی که چشم تو رویای لحظه هایم بود ... تکان نداد نگاه تو دستی و تو رفتی ...! این شعریه که خیلی دوسش دارم ... تقدیم به عاشقای واقعی که مثل این شعر و بعضی آ نیستن!! غرور نذاشت بهت بگم قد خدا دوست دارم ... حالا نشستم یه گوشه دارم ستاره می شمارم ... اگر بهت گفته بودم حالا تو مال من بودی... من تو خیال تو بودم تو تو خیال من بودی... کاش که میون من و تو تو اون روزا حصار نبود...! هیچی میونمون به جز دلای بی قرار نبود... انگار که تقدیر نمی خواست تو در کنار من باشی ...! منم بهار تو باشم تو هم بهار من باشی ... یه خلوت ساکت و سرد انگار اسیرمون شده ...! نمی شه فکر دیگه کرد ما خیلی دیرمون شده ... تو رفتی و حالا دیگه اونور دنیا خونته ... انگار نه انگار که کسی اینور آب دیوونته ...! تقصیر هر دومون بوده ما عشقو نشناخته بودیم ...! فقط یه قصر کاغذی تو رویامون ساخته بودیم ...! باید یکی از ما دو تا غرورو می گذاشت زیر پا ... آروم به اون یکی می گفت یه عاشق واقعی باش ... جدایی دستای ما یه اتفاق ساده نیست ... سواره هرگز با خبر او قصه پیاده نیست ... توی مسیر عاشقی باید هوای دل داشت ... حرف دل و عین قسم رو طاقی چشما گذاشت ... حالا که من تنها شدم قدر چشاتو می دونم ...! ولی نمی شه کاری کرد همیشه تنها می مونم ... کاش توی دنیا هیچ کس قربونی غرور نشه ...!! راه دو تا پرنده کاش هیچ روزی از هم دور نشه ...!! نگاه هایت را هنوز هم به خاطر دارم و هنوز هم به یاد دوریت اشکهایم آرام آرام روی گونه ی تب دارم می غلتد و گریه های گاه و بی گاه من آغاز می شود ... بگو با اشکهایم چه کنم...!؟ اشکهایی که بی مهابا می بارند و دوریت را به سوگ می نشینند ... هنوز هم دوستت دارم این را با تمام احساس درونم فریاد می زنم اما تو...! تو خیلی بی رحمی! این را همه می دانند... حتی قاب عکس خالی اتاقم که مدتهاست تنهایی سرد خود را تحمل کرده ... تو بی رحمی شک ندارم ... شک ندارم که انقدر بی رحمی که دلت به حال کاغذهای سفید و کوچک دفتر من هم نمی سوزد که چند سال است تمامشان را از غصه ی تو سیاه پوش کرده ام ...!! اما تو این گونه نبودی !! بگو چه بر سر قلبت آورده اند؟
سايه روشن چشات داد مي زنه مي خواي بري...! روزی خواهد آمد ...! ومن در انتظار آن روزم ! سلام ... امتاحاناتم تموم شد... خیلی وقت پیش گفته بودن یه وب میزنم تا باهاش مشغول باشم... اما نمیشد... ولی از امروز شروع کردم... میخوام یه وب خوشگل درست کنم... البته باید شما هم قول بدین کمکم کنین... آخه اولین بارم و کم تجربم... میخوام با نظرهاتون راهنماییم کنین... نظر نه اینکه همش بیاین تعریف و تشکر کنین! نه انو نمیحوام... من آدم انتقاد پذیرییم... خلاصه تنهام نزارین... مخلص همتونم دوستان
ادامه مطلب
شعر و شاعر شده اند عاشق زیبایی تو ...! اتفاقی است که افتاده نباید بروی ...
زندگی راه درازی است پر از وسوسه ها ... بی من از وحشت این جاده نباید بروی ...!
زخمی ام خسته ام آشفته و بی سامانم ... نیستم جان تو آماده نباید بروی ...
از شب بی تپش پنجره ام ای مهتاب ... ای گل روشن شب زاده نباید بروی ...



بر لب آمد جان و رفتند آشنايان از سرم ... شمع را نازم كه مي گريد به بالينم هنوز ...
آرزو مرد و جواني رفت و عشق از دل گريخت ...! غم نمي گردد جدا از جان مسكينم هنوز ...!
روزگاري پا كشيد آن تازه گل از دامنم ... گل به دامن مي فشاند اشك خونينم هنوز ...!
گر چه سر تا پاي من مشت غباري بيش نيست ... در هوايش چون نسيم از پاي ننشينم هنوز ...
سيمگون شد موي و غفلت همچنان بر جاي ماند ... صبحدم خنديد و من در خواب نو شينم هنوز...
خصم را از ساده لوحي دوست پندارم رهي ... طفلم و نگشوده چشم مصلحت بينم هنوز ...





شب ناز مژه هات علامت سفرداره...
نرو زيبا هميشه وحشت من از اين بوده...!
كه يكي يه جايي به چشماي تو نظرداره ...
تو مراقب تمام لحظه هامي، مي دوني...!
نباشي هر كي تو دستاش، دو سه تبر داره...!
منم اين ديارو، اين آدما رو دوس ندارم...
ولي هر چي كه باشه دنا داره، خزر داره...
نرو زيبا، لااقل به خاطر پسركي...
كه يه دل از همه عاشقا ديوونه تر داره...!
تو بمون حتي اگه مال كس ديگه بشي...
بودنت رو خط به خط زندگيم اثر داره...
نرو زيبا بسمه هر چي كه پيشم نبودي...!
به خدا اين پسررك يه قلب در به در داره...
نرو زيبا به خدا از اين ديوونه تر مي شم...!
واسه اون چشماي تو تفاوتي اگر داره...!
تو فقط نمي دوني چه قدر دوست دارم همين...!
خدا اما شايد از اين عاشقي خبر داره...
نرو زيبا هستي مريم عاشقت اينه...
يه دل و يه زيبا ويه دنيا چشم تر داره ...!
تو نباشي مي ميرم، اما چي گفتم مردنم...
واسه ي تو وخيالات فرقي ام مگر داره ...!؟
زندگي سازيه كه ما همه كوكش مي كنيم...
زير داره،بالا داره، پايين داره، زبر داره ...
گاهي تلخه، مث جام شوكرانه رفتنت...
گاهي ام مثل خيال موندنت شكر داره...
بال پرواز ندارم اما بري باهات ميام...!
دل واسه بودن با تو، هزار تا بال و پر داره...
اينو گفتم كه نري، باز ولي با خودت بگي...!!
جايي نيس اين پسره دس از سر ما برداره...!!
روزی که کاج جای خالی نگاه مرا حس کند ...
روزی که قدم های کشدار یک بیهوده را پله های قدیمی حیاط دیگر حس نکند ...
روزی خواهد آمد ...!
روزی که هیچ کس از غم من گلایه نخواهد کرد ...
روزی که هیچ دستی دست های استخوانی مرا گرم نخواهد کرد ...
روزی که سایه ای در امتداد یک کوچه خواهد افتاد ...
و سایه ای دیگر خم خواهد شد و خواهد گریست ...!
روزی که صدای خنده های پریشان مرا هیچ کس نخواهد شنید ...
روزی شادمانه ...
روزی غمناک ...
روزی سرد ... گرم … مه آلود ...روزی که دیگر ....

![]()
| Design By : Night Skin |


وضعيت در ياهو