تبليغاتX
~¤* تابوتم سنگین است ، حلالم کن مادر *¤~ - مــــــــــــادر ...


~¤* تابوتم سنگین است ، حلالم کن مادر *¤~

~¤**¤~ همه ی آرزوهام با رفتنه تو مردن ~¤**¤~

در اینهمه آزار… در اینهمه تکرار… در اینهمه بیداد…
خسته ام، مــــادر من بی تو خسته ام !
در اینهمه دیوار... در اینهمه آوار... در اینهمه فریاد...
خسته ام، مــــادر من بی تو خسته ام !
دوستت دارم و میدانی... دلتنگتم و میخوانی !
باز دیشب خوابت را ندیدم، باز دیشب مثله هر شب، مثله این یـــک ماه !
تو حتی به خوابم هم قدم نمیگذاری !
خدای را قسم که بی تو هیچم...
رسول را قسم که دیوانگی پیشه کردم...
در این روزگار مردم کش سخت، بی تو تنهای تنها به سوگ خویش گریه میکنم !
نیستی... نیستم...!!
 کاش بودی و میدیدی که بی تو چه تنهایم...
کاش بعد از آنهمه دنیا گردی میفهمیدم کیستی و تو را چگونه میخواهم !
کاش بعد از اینهمه تنهایی، اینهمه انتظار، اینهمه دوست داشتنت، برمیگشتی !!!
دیگر نیستی...
کاش بودی... کاش بودی... کاش بودی..!
و حرف همیشگیم ...  ای کــــــاش روزی تمام این کــــاشها توی وجودم میسوخت !!

.

.

.

ای جوانیکه ز مرگت دل دیوانه بسوخت ...
بر سر شمع مزارت پر پروانه بسوخت ...
هر کجا مرکب تابوت سیه پوشت تو رفت ...
آشنه سهل بود ، سینه بیگانه بسوخت ...!
روحــــــــت شاد و یــــــــــــادت گــرامی مـــــــادر !

 

پی نوشت ۱:

سلام به همه... امیدوارم خوش و سلامت باشین، مدتی میشه نیومده بودم اصلا" !  باور کنید خیلی گرفتار بودم ...! ههههه اینم از خبری که گفته بودم !!! تو اپ قبلیم اگه یادتون باشه دست به دامان شما دوستان شدم... ازتون خواستم واسه مامانم که چند ماهیه رو تخت بیمارستان بستریه دعــا کنید !! خیلی از همتون ممنونم که بیشترتون میگفتین سر نماز دعا میکنیم واسه مادرت !! امااااا... اما انگار نه تنها دعاهای من ، دعاهای شماها هم بی اثر بوده !! 
خب چه میشه کـــرد!؟ شاید قسمت مام همینه ! اما میگم آخه خـــــــــــدااااا چرا این همه قسمت خوب .. چرا این قسمتهای شوم نصیب من میشه؟ اصــــــلا" خدا جون !!! تو که انقدر بزرگی و مهربون ... این وسط قسمت چیکارس !! اگه تو بخوای که ....   هییییی بگذریم... میدونم اگه بیشتر ادامه بدم میشه نا شکری...!
مادرم رفت! زندگیم رفت! احساسم رفت! شور و نشاطــــــــم ... هممممممه چیمم با خودش برد!
من که فرزند خوبی اصلـــــــا" براش نبودم ! تنها آرزوم اینه که حلالم بکنه !! آخه منه بدبخت مجال اینم پیدا نکردم... که ازش حلالیت بخوام! همه تو خانوادمون به جز من باخبر بودن که مامانمو جواب کردن !!! شاید اگه میدونستم ... شاید اگه منم باخبر بودم میتونستم تو همون روزای آخر عمرش به پاهاش بیفتم...! التماسش بکنم ... که منو حلالم کنه... خدااااااا.....
راستی... اینو یادم رفت بگم؛ مریضی مامانمو... سرطــــــان داشت، سرطــــــــان خون !!!   شش ماه بود فقط ما فهمیده بودیم اینو ..! از خدا میخوام که هیچ بنده اش رو دچار این بیماری نکنه!!! 
خلاصه... انگــــار این غم و غصه ها دست بردار ما نیستن ! منو باش چیاااااا تو خیالم بود !   که بیام و کلا" وب و مطالبشو از اول و با یه دید دیگه ای شروع کنم!! که فکر کنم از این به بعد بدتر هم بشه !!
زیاد حرف زدم... بقیه اش بمونه..! خب دوستان بازم خیلی ممنونم که تو این مدت تنهام نگذاشتین و بهم سر زدین... اگه نتونستم جواب کامنتاتونو بدم معذرت میخوام... حتما" جبران میکنم! از همتــــونم خواهش میکنم جای کامنتای تکراری که واسم میزارین .. واسه شادی روح همه اموات و مادر من یک فاتحه بخونید ..  تشکـــــــر

پی نوشت ۲:

هــــــــــــــــــــــــــــــی فلانــــــی... شایــــــد زندگــــــــــــی همیــــــــــــن اســــــــــــت !!

پی نوشت ۳:

ماردم ۳۹ سالش بود ... ۲تا بچه ایم ... ۱۸ و ۲۱ (چون پرسیده بودن دوستان این رو گذاشتم )


نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 13:17 توسط *¤ Д ¤*| |


Design By : Night Skin